برگشتن به خونه

هفته گذشته رو خونه دایی محمد بودیم.سروش و صدرا این مدت خیلی با هم بازی کردن. با هم بیرون رفتن.با هم پارک رفتن و ...

روز آخر هم رفتیم خونه عمه جونش و عصر هم با عمه جون و دختر عمه جون رفتیم یه دوری تو  محوطه زدیم. سروش وسایل بازی سوار شد.بعد از برگشت هم سروش خان با شنیدن صدای اذان از مسجد نزدیک خونه گفت: مامان من دلم گرفته! من دلم تنگ شده!گریهو های های گریه کرد.فکر می کنم یه کمی سبک شد.

خونه عمه جون

اتفاقاً با برگشتن ما باز مسافرت کاری بابا پیش اومده که سروش همچنان ۹-۸ روز دیگه باباش رو نمی بینه.ناراحت

/ 3 نظر / 10 بازدید
محمدرضا

آخی..... سروش باید قول بده تا اومدن بابا بچه ی خوبی باشه...

فریده

ناراحت نباش سروش جونی[قلب] زودی باباییت رو میبینی[قلب]