تیرماه ما

این تیرماه بیشترش ماه رمضون بود. بیشتر افطاری ها رو رفتیم خونه مامانی. علیرغم پارسال گاهی با محمدصدرا بازی‌هاشون به حاشیه کشیده میشد. روز آخر هم من و دوتا پسرا رفتیم بازار واسه اسباب بازی و دو ساعت طول کشید تا تصمیمشون رو بگیرن که چی بخرن. اونهم بعد از دیدن تمامی فروشگاهها.

دیگه این کار رو نخواهم کرد.

چیز خاصی یادم نمیاد اما چند بار پیش اومد که با بچه‌های فامیل نزدیک با هم بازی کردند و حسابی شلوغ کردن. به نظرم ۱۲ تا یا ۱۳ بچه میشدن. همه هم فاصله سنی ۱-۸ سال.

هوا به شدت گرمه و روز به نظرم نمیشه اصلا بیرون رفت. تمامی برنامه های بیرون رو توی عصر به بعد گذاشتیم.

دنبال پرستار هم هستم و با چندتایی قرار گذاشتم و احتمالا از شنبه کسی بیاد واسه نگهداریشون.

امروز داشتم برنامه روزانه ام رو به دوستم می‌گفتم. این روزها صبح‌ها بیدار میشم و هنوز کارای شخصی صبح رو یواشکی انجام ندادم که دوتایی شون بیدارن. کارهای سروش و کارهای تَ تَ. جمع کردن ملافه‌ها و شستشو. بعد هم باز احتمالا شستشوی تَ تَ. بعد صبحانه بچه‌ها که معضل اصلی اینه که خودشون میخوان تنهایی بخورن. اونوقت یه ساعت درست طول میکشه. بعد از صبحونه باید لباس‌های تَ تَ رو عوض کنم چون اصلاً قابل استفاده نیست. بعد هم تا به اوضاع رسیدگی کنم و جارو و ... تازه میوه میخان. بازهم بساط استقلال!!!
بعد از اون باید برم سراغ درست کردن ناهارشون و جمع کردن ظرف ها و کارهای خونه و این بین تَ تَ میخاد که باهاش بازی کنم. احتمالا یه عالمه لگو بریزم جلوش و یه روز دیگه یه بطری نوشابه خونواده میزارم جلوش تا توش چیزمیز بریزه و خودم ناهار رو درست می کنم. حالا دیگه ناهار میخان که بازهم بساط استقلال و بازی با برنجه و ...


/ 2 نظر / 13 بازدید
مامان نازدونه ها

اي جااان چه عكسي از ت ت گذاشتي اون لبخند ودوندوناش همه ي قنداي دلمو آب كرد[قلب][قلب][قلب] چرا ت ت ؟ ريدر آپت رو نشون نداد كه بموقع سر بزنم عزيزم[قلب]

سپیده عمه آریانا

اااااااااااای جون دلم قربون اون موهای دم موشی ات و مرواریدهای خوشگلت با اون لبخند شیرینت دلم رو بردی . بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس[ماچ][بغل][قلب][گل]