بستنی خوری

سه‌شنبه شب عموجون زنگ زدن که بریم  بستنی بخوریم؟ ما هم پایه و قبول کردیم. اومدن دنبالمون و رفتیم تا منطقه گردشگری و سروش هم دور همی کلی خوش گذروند و یه فالوده یه بستنی قیفی و یه ذرت مکزیکی رو باهم نوش جان فرمود. 

بعدش هم سراغ اسباب بازی فروشی ها رفت. وارد یه مغازه

آخری که شدیم از فروشنده پرسید خانوم شما گرون نمیدین؟

بنده خدا گفت چی عزیزم؟ 

سروش: میگم گرون نمیدین؟

خانومه: چشم

سروش هم اسباب بازی رو انتخاب کرد و خریدیم .

سروش رو به خانوم فروشنده: ممنونم. مواظبش هستم خرابش نکنم.

خانومه: خواهش می‌کنم.خنثی

بعدشم کلی ذوق کرد تا خونه رسیدیم. 

در کل شب خیلی خوبی بود و به ما که خیلی خیلی خوش گذشت. 

-----

امروز هم با مامانی مشغول هرس گلهای توی باغچه شدند و آخرش هم بوی دود آتیش بود که بلند شد و سروش هم کلی عاشق این آتیش بازی‌هاست.

/ 9 نظر / 18 بازدید
شاهرخ سروری

سلام سلام به گل پسر،قندِ عسل سروشِ نازنین پسر و سلام به مریم بانوی مهربان شاد و سلامت باشید ممنونم که به "خشم کانه" من تشریف آوردید

محبوبه مامان الینا

[خنده] بچه هامون هم اقتصاد داد شدن تو این اوضاع

محبوبه

ایشالله همیشه روز و شباتون قشنگ باشه و پر از اتفاقای قشنگ ببوس شیرین زبون گلمون رو[ماچ]

ستارگان آسمان من

سلام گلم....خیلی سوالش جالب بوی[خنده].... ایشالا همیشه شاد باشین [ماچ][بغل]

مریم مامان مهتا

منم عاشق این حرفهای بامزه این وروجکام که اون لحظه آدم رو هم متعجب می کنند و هم می خندودنن چه شب خوبی همه شبها و روزهاتون سر شار از شادی

سپیده عمه آریانا

همیشه به گردش و شادی عزیزم . جیگرتو برم شیرین عسل نازم . بووووووووووووووووووس[ماچ][بغل][قلب][گل]

محمدرضا

شادی و خنده آغازگر تمام روزهایت سروش زندگی....