از این روزها می گم که زیاد و تند میان و میرن. روزهایی که با گل پسرم در نقاشی به سر می‌بریم و با هم نقاشی می کنیم. کتاب نمی خونیم. روزهایی که سروش با باباجون بازی میکنه. روزهایی که با علاقه قرآن میخونه و مارو هم تشویق میکنه. حتا سی دیش رو برده و توی ماشین مدام میذاره. روزهایی که سوالات جدیدی میپرسه. روزهایی که منتظره تولدش برسه. 

دو روز پیش از سروش پرسیدم:چرا منقار پرنده ها شکلشون با هم فرق داره؟

-چون غذاشون با هم فرق داره.

تعجب کردم چون انتظار نداشتم اینقدر واضح جواب صحیح رو بده.

گفتم چرا پاهاشون فرق میکنه؟

گفت چون زندگی هاشون با هم فرق میکنه. هر کدوم یه جایی زندگی میکنن و یه مدلی. یکی باید شکار کنه یکی باید بره تو آب و ...

چقدر خوشحال شدم. شاید چون توقع نداشتم ازش اینقدر واضح حرف بزنه و بدون حاشیه.

یا اون شب موقع خواب باباجون خواست براش توضیح بده که آب از چه مسیری تولید میشه که سروش گفت من بگم اول؟ و تمام مسیر رو توضیح داد و بابا متعجب و کیفور شده بود.

یا من که میخواستم بهش بفهمونم شب موقع خواب ممکنه باد بیاد از پنجره و سرش سرما بخوره خواستم براش مفهوم باد رو توضیح بدم که خودش گفت میدونی مامان باد چجوری درست میشه؟ گفتم مگه میدونی فسقلی من؟ گفت وقتی هوای سرد و گردم جابجا میشن. حس کردم فقط تعریفش رو بلده. گفتم اونوقت جابجایی این دوتا چجوریه؟ یهو شروع کرد دستش رو بالا و پایین بردن. گفت ببین دارم جابجا می کنم دیگه الان شما حس می کنی من دارم باد میزنم. من همتعجببغل.

خلاصه از این افاضات این روزها زیاد پیدا کردن. به من چیزهایی درباره بچه داری توضیح میده. اینکه بچه ها خیلی پوستشون ظریفه و باید مواظب بود. این که نمی تونن خیلی چیزها رو متوجه بشن پس نباید دعواشون کرد. اینکه اگه خواهر کوچولوش نقاشی هاش رو خراب کنه تقصیر نداره و این مقصر خودشه که جمع نکرده و ...!چشمکماچ

خب یه مامان که باشی کیف می کنی دیگه.

 تا میشنوه نیرو میگه مامان نیروها چیزهای خوبین. مثلا نیروی دریایی. نیروی هوایی و نیروی ارتش جمهوری و نیروهای دیگه. خیلی به ما کمک میکنن. اینها دریافت های شخصی خودش بودند که با زبان شیرین و خوشمزه‌اش بیان شدند. حالا رنگ‌آمیزیش بهترشده. خیلی بهتر. حالا نقاشی هاش رو سریع میکشه و روزی چند ساعت نقاشی میکشه. اما توی مدرسه بهشون میگن چه مدلی بکشن و از روی الگو. اون روز میگه مامان معلممون گفت من نقاشیم زشته. گفتم چرا؟ تو که خیلی قشنگ میکشی. گفت آخه معلممون گفته بود اون شکلی باید نقاشی بکشیم. من هی کشیدم و بردم پیشش گفت زشته. هی بردم گفت زشته. دفعه سوم گفت خوب کشیدی. گفتم بلد نبودی؟ گفت بلد بودم ولی اینجوری بیشتر دوست داشتم.گفتم خب مامان هر کسی یه سبک نقاشی دوست داره دیگه یکی رئال، یکی کوبیسم و یکی هم مدرنیسم و یکی ...!

/ 7 نظر / 17 بازدید
مریم مامان مهتا

ای جوووونم من عاشق این افاضاتم ، مثل دانشمندای کوچولو می مونه خدا حفظش کنه ، با آرزوی روزهای سرشار از موفقیت و سلامتی

سپیده عمه آریانا

فدای سروش باهوشم بشم با افاضات جالب و شیرینش . الهی خداوند همیشه حافظش باشه . بووووووووووووووووووووووووس به روی ماه سروش و ترانه گلی[ماچ][بغل][قلب][گل][گل]

مامان نازدونه ها

ماشالله به اطلاعات هنريش[قلب] خيلي خوبه كه اموزه هاش رو به شما هم انتقال ميده[ماچ]

مامان سام

من که خوندم واقعا کیف کردم .ماشاالله به پسر باهوش و زرنگم.از طرف یه بوووووووووووووووووووووس گنده [ماچ][ماچ][ماچ] مامانی شما هم ماشاالله پر تجربه این ها(سبک های نقاشی)[بغل]

ستارگان آسمان من

سلام مریم جون...وای خدا ماشالاه سروش هوشش فوق العادست[دست]...مطالبی که میگه ما علوم دوم دبستانه[قلب]

محبوبه مامان الینا

واقعا لذت داره وقتی میبینیم فنچامون دارن بزرگ میشن و اینقدر معلومات دارن[مغرور] ممنون که به یادمون بودی مریم جون[قلب] تمشک جیک جیکو هم از طرف من ببوس[ماچ]