بیابان و مار

امروز آقاجون و مامانی دنبال سروش اومدن تا برن بیابون شاید تونستن با هم مار ببیننتعجبتعجبتعجب!!!سروش خوشحال و سریع حاضر و با یه عالمه ذوق راهی شد!هورا

ببینم با چی برمیگردن؟!خندهخندهخنده چون سروش قصد داشت اگه مار دید اون رو بگیره.

پی نوشت: ساعت ۲ برگشتن خونه. در حالیکه سروش خسته اما راضی به نظر میرسید. گفتم مار هم گرفتین؟

سروش: نه مامان. فقط لونه هاش رو دیدیم و برگشتیم. دفعه بعد با آقای مارگیر میریم تا مار بگیریم. مار پیتون، بوآ، مارهای بزرگ!از خود راضی 

/ 6 نظر / 7 بازدید
محبوبه

واقعا؟؟؟؟ حالا برگشتن چه خبر بود؟

مریم مامان مهتا

چقدر هیجان انگیز اتفاقا مهتا هم دیروز ازم پرسید مامان بازم می ریم اصفهان ؟ گفتم چطور ؟ گفتمی خوام این دفعه برم خزندگان رو ببینم شاید کروکودیل هم باشه [تعجب][متفکر]