چند روز بعد

بالاخره آقا پسر ما دیگه میره مهد(خودش که میگه مدرسه) اون هم بدون گریه. خدارو شکر امروز و دیروز تونستم به کارهای عقب افتاده ام برسم. امروز هم مربیش مثل دیروز بهش بخاطر مؤدب بودن و گریه نکردنش جایزه داد.دیروز یه خرگوش و یه کُلت، امروز هم یه ستاره نقره‌ایلبخند. من هم موقع برگشت واسه اش یه بستنی خریدم.

از راه که رسیدیم فهیمه جون (دختر عمو) هم همزمان با ما رسید و سروش رو خونه شون دعوت کرد و سروش بدون هیچ تعارفی قبول کرد. مهد هم یه سری وسایل سفارش داده بخریم چون از اول مهر براشون برنامه نقاشی میذارن و بایست بچه ها وسایلشون جور باشه.

اینم یه عکس از پسری در حال آب بازی


/ 4 نظر / 9 بازدید
شوریده

وبت خیلی جذابه عزیز...مرحبا[گل]

متین وروجک

این آب بازی بچه ها در آشپزخونه هم داره به معضل قرن تبدیل می شه[نیشخند]