عیدی بابا

دیروز وقتی باباجون از سر کار برگشت به سروش که حسابیِ حسابی حوصله‌اش سر رفته بود یه عیدی داد. این عیدی هر چند کوچک بود اما به ‌ذائقه پسرک گلمون خوش افتاد. عیدی یه ماهی «نمو» بود.

سروش چندین و چند بار بابت هدیه از بابا تشکر کرد و هر از چند گاهی می‌گفت باباجون خیلی کیف کردم. خیلی قشنگه. خیلی ممنونم.

از دیشب بارون میاد و بدون قطعی میباره. سروش امروز کلاس داره و باید توی این هوای بارونی کلاس بره. البته خودش هم بدش نمیاد خیس بشه. از صبح چندباری یواشکی توی حیاط رفته و زیر بارون ایستاده تا خیس شهابله.

امشب بعد از کلاس احتمالاً دوباره بریم خونه‌ٔ مامانی و باز چند روزی رو اونجا باشیم. هفته پیش خونهٔ مامانی بودیم که خالهٔ من  واسه عید قربان اومدند خونه‌شون و سروش با صالح حسابی بازی کرد. علی کوچولوی خاله هم تازه دوماهش شده. 

/ 6 نظر / 14 بازدید
محبوبه مامان الینا

قربون سروشی مهربون و مودب[قلب] چترها را باید بست...زیر باران باید رفت...

شهرزاد مامان حسین

الهی. بعضی وقتاانقدر رفتار بچه ها قدرشناسانه است و انقدر تشکر می کنن که آدم شرمنده می شه. و البته احساساتی. خوش بگذره.

محبوبه

جونم، عیدی.... مبارکش. خوشبحالتون بارون دارین، آرزومه بخدا.... راستی عیدتون پیشاپیش مبارک

فریده

نمو قشنگه حتما ماهی واقعیش هم خیلی نازه[قلب] سروش جون رو از طرفم کلی بوسش کن[ماچ]

محمدرضا

الان که بزرگ شدیم و زیر بارون موندنمون یواشکی نیست یا بارون نمیاد یا اگه بیاد میشوره گرد و خاک خاطرات و از ذهنمون و بعد بارون درد داریم.... خدایا چی میشد انقدر زود بزرگ نمیشدم... خوش بحالت سروش... حال این روزها رو ببر... بارون. بازی. هدیه. همه و همه... دعا میکنم همیشه بر قرار باشی...

ملیحه

رفیق مجازی خیلی دلم میخواد یه روز یه جا از نزدیک ببینمت! شاید زیر بارون وای چه رمانتیک [رویا]