پای گچ گرفته مامان

یکشنبه ظهر خونه مامانی دعوت داشتیم که همه با هم رفتیم. بعد ناهار یه کوچولو خوابیدم.نیم ساعتی بود که خوابیده بودم یهو صدای سروش رو شنیدم  داره جیغ میزنه و با هول زیاد دویدم.ولی فقط یه قدم چون قدم دوم خوردم زمین و درد شدیدی رو توی مچ پام احساس کردم.حس کردم خودم رو نمی تونم بلند کنم و کشون کشون خودم رو تا راه پله رسوندم و دنبال سروش بودم.دیدم بازم صدای جیغش میاد.ولی نه از ناراحتی بلکه داره حسابی خوش می گذرونه و جیغ و ویغ می کنه.با ناله مامان رو صدا زدم .مامانم بنده خدا بدو اومد پیشم و گفتم مامان سروش خوبه گفت آره چی شده مامان؟گفتم هیچی فکر کنم پام شکسته!!!خلاصه اینکه همه حالشون گرفته شد و با داداشم علی و باباجون و مامانی و سروش راهی بیمارستان شدیم.حالا یه پای توی گچ دارم + پسری که داره بهش حسابی خوش میگذره چون از اون روز توی خونه مامانی موندیم.البته طفلکم وقتی پای من رو دید مثه ابر بهار گریه می کرد و حاضر نشد به هیچ وجه من الوجوهی خونه بمونه و با ما راهی بیمارستان شد.

/ 3 نظر / 11 بازدید
بابایی

آرزو میکنم هر چه زودتر بهبودی حاصل شه .

نیکتا

خانه ام ابری ست یک سره روی زمین ابری ست با آن از فراز گردنه خرد و خراب و مست باد می پیچد یکسره دنیا خراب از اوست و حواس من! آی نی زن که تورا آوای نوی برده ست دور از ره کجایی؟ خانه ام ابری ست اما ابر بارانش گرفته ست در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم، من به روی آفتابم می برم در ساحت دریا نظاره و همه دنیا خراب و خرد از باد است و به ره،نی زن که دایم می نوازد نی،در این دنیای ابراندود راه خود را دارد اندر پیش