یه پسر خوب

امروز از صبح که بیدار شدم مشغول کار و تلفن بودم.طفلی پسرکم حوصله اش خیلی سر رفته بود و هر از چند گاهی می اومد و می گفت مامان یه کم بازی کنیم که جواب منفی دریافت می کرد.یه کم که گذشت دیدم صداش نمیاد رفتم دنبالش دیدم واسه خودش توی حیاط بساط پهن کرده اینجوری

 

مشغول قصه تعریف کردن واسه پرنده ها بود

بعد از ظهر هم که طبق قولی که داده بودم و اصلاً اصلاً فراموش  نکرده بود قرار شد با هم بریم گاو گوش دار بخریم.سروش بدو بدو می دوید تا من بگیرمش و من هم با این پام دنبالش می رفتم این می شد که سروش باید هر چند قدمی منتظر می موند تا من برسم.خلاصه با هر داستان و ترفندی رفتیم و گاو گوش دار رو خریدیم

اینم سروش در حالیکه منتظره مامانش بهش برسه

 

 

عاشقتم پسرک مهربونم.از لحظه لحظه بودن تو در کنارم دیوانه وار لذت می برم و از خدا بابت تو بی نهایت بار ممنونم و سپاسگذار

/ 2 نظر / 6 بازدید
رادمهر ومامان

سلام مامان سروش .افرین به سروش که بالاخره سرشو طوری گرم میکنه .این روزها بچه ها خیلی حوصله شون سر میره.رادمهرم همینطوره

رادمهر ومامان

سلام مامان سروش .افرین به سروش که بالاخره سرشو طوری گرم میکنه .این روزها بچه ها خیلی حوصله شون سر میره.رادمهرم همینطوره