دغدغه مادرانه من

این روزا تند و تند می گذرن و پسرک من هر روز که بیدار میشه یه عالمه بزرگتر شده.دلم برای این روزا تنگ میشه.هنوز هم بغلش می کنم و می دونم دیگه این آخرین روزهاییه که توی بغلم جا میشه

نمی دونم باید بگم خوشحالم یا ناراحت.اما چیزی که هست اینه که براش آرزوهای بزرگی دارم.مثه خیلی از مادرهای دیگه.حالا دیگه اشتیاق به یادگیری رو توی حرفاش می بینم.زمانی که اون رو با سوال هاش ابراز می کنه و من می فهمم چقدر از یک معلم خوب بودن عقبم

دوست دارم از این روزها نهایت لذت رو ببره و در کنارش نهایت استفاده

به نظرم بیشتر ما به بچه هامون چیزهایی رو یاد می دیم که خودمون دوست داریم اونها یاد بگیرن.دغدغه من اینه که باید ذهن فرزندم رو جهت دهی کنم یا بذارم با یه ذهن بیطرف و باز توی این دنیا توی مسیر زندگیش حرکت کنه.آیا اون جهتی رو که من به ذهنش القا می کنم جهت درستی هست؟چقدر به جهتی که دارم به ذهنش می دم ایمان دارم.و آیا اگر خیلی بی طرف پرورش بدمش دچار مشکل نمی شه؟ 

/ 2 نظر / 8 بازدید
ماندانا

وبلاگ قشنگی داری عزیزم

بزرگ فیلسوف کوچک

فکر می کنم بهترین چیزی که میشه به بچه ها یاد بدیم فکر کردن ه. و تحلیل کردن. حتا اگر این تحلیل ها خام و بچگانه باشه. به هرحال کم کم به پختگی میرسه. شاید نظرم درست نباشه اما فکر می کنم وقتی بچه ای یاد بگیره درباره هر چیزی فکر کنه و یا کاری رو بدون فکر انجام نده. کمی از نگرانیهامون نسبت بهش کم بشه