بوتان

این روزها دغدغه های متعددی داره. یه روز از چاقوی داوود و جنگل داوود میگه یه روز هم عاشق قدرت و اثر گاز بوتانه و یه روز هم ...

روزها پنج سالگی با دغدغه های خاص خودش داره طی میشه. وروجک طلای مامان این روزها مستقل تر شده. حالا خودش میگه دوست نداره فلان لباس رو ... یا اینکه تمام مدت یه لباس خاص بایست تنش باشه. کمی پرحرف و بیشتر وقت ها پر سر و صدا و هیجان.

اینجا می نویسم تا یادم نره اولین بار به آپارتمان گفت آتا ماتا و حالا آپارتمان...

اولین بار عنکبوت رو اکربوت گفت. اولین بار آب رو با... گفت. یا بجای وگرنه میگفت وَنَگه!

این روزها اما منتظر چارشنبه سوری شده. پسر کوچولوی من دیگه داره بزرگ میشه و دوست نداره بهش بگی کوچولو. انگار نه انگار همین پارسال بود که گاهی گریه می کرد و میگفت دوست نداره بزرگ بشه. دلش میخاد بچه بمونه تا بازی کنه. اما حالا خیلی دوست داره بزرگ شه. 

/ 2 نظر / 13 بازدید
مامان نازدونه ها

جيگر خودشو شيرين زبونياي كودكانه ش اكروبوت از عنكبوت گفتن سختتر بود آتا ماتا[قلب][ماچ]