پیاده روی اجباری

خب به سلامتی ماشین مون همچنان دست مکانیکه و خودمون پیاده مسیرها رو طی می کنیم. از همه بدتر مسیر مهد سروشه که نه دوره که با تاکسی برم و نه نزدیکه که پیاده برم.مسیرش یه جوریه که باید ۴۰ دقیقه واسه رفت وقت بذارم.۴۰ دقیقه هم واسه برداشتنش. بماند که اگه توی مسیر یادمون بیاد چیز مهمی رو هم از خونه برنداشتیم(مثلاً اسباب بازی). 

توی مسیرمون هم یه فضای سبز کوچیک و دوست داشتنی هست که با سروش موقع رفتن صبحونه رو اونجا می‌خوریم و برگشتن هم نخودچی اونجا یه کم با وسایل بدنسازی بازی می کنه و الحقُ و الاِنصاف از مامانش بهتر!!!

 

اینجا که خیلی خوشحاله چون بالاخره توی مهدشون یه دوست پیدا کرده.

 

/ 2 نظر / 7 بازدید
محمدرضا

دوستی ها تنها در همان دوران و یا شاد دبستان قابل اعتماد است... در اون زمان دوستی ها صداقت بیشتری دارد. کاش در همان دوران میماندیم... من هنوز قلمم را به دستان کودکیم میسپارم تا صادق تر بنویسند برایم. ببوس این امید زندگانیت را... بر قرار باشید...

متین وروجک

خیلی جالبه که صبحونه رو در پارک می خورید حتما خیلی می چسبه من تا حالا خوردن صبحونه رو در پارکهای شهر خودم تجربه نکردم[سوال]