سروش مامان
متولد آبان ۱۳۸۸ 
پيوندهای روزانه

روز شنبه صبح ساعت ۹ بیدارش کردم که خوابالو اومد تو ماشین و هی می گفت من هنوز خوابم میاد.رفتیم دانشگاه و من تا کتابخونه رفتم و اونهم یه کم حیوون کاغذی هاش رو توی سبزه های دانشگاه چروند.بعدش با هم رفتیم موچین.خیلی آقا نشستلبخند و موهاش رو اصلاح کردتشویق.بعد از اون باهم رفتیم کمی خرید کردیم و برگشتیم خونه که ساعت حدود یک شده بود.من شروع به ناهار درست کردن شدم و سروش هم مشغول قیچی کردن.به نظرم این روزها اگه یه قیچی بدم دستش و آب و غذاش رو هم بذارم کنارش تا عصر راحت می تونم به کارام برسم. به نظرم رفتارش خیلی سنگین و بهتر شده.البته باباجون معتقده بعد از تب سروش همیشه آپ گرید میشه و ارتقا پیدا میکنه

تازگی ها جواب های قشنگ و دندان شکنی می ده که آدم هاج و واج می مونه.

دیروز موقع ناهار من و باباجون حواسمون به صحبت کردن پرت شده بود و سروش هم داشت بازی بازی غذا می خورد. یه کم بازی می کرد یه کم غذا می خورد که نگو من بشقابش رو جمع کردم و چون حواسم هم نبوده زحمت بقیه اش رو هم کشیده بودم یهویی دیدم صداش دراومد غذام کو؟!تعجب

من:مثه اینکه من خوردم

سروش:اشکالی نیست!ولی من گرسمه موندم.دالم از گشمگی می مییئم.اونوقت میگی سولوش من کو؟سولوش ندالی جواب بده!

من:الان برات یه چیزی میارم.آخه مامانم شما وقتی غذا می خوری باید زود غذاتو بخوری نه یواش یواش.منم حواسم نبوده داشتم حرف میزدم غذای تورو اشتباهی خوردم 

سروش:مامانم آدم وقتی غذا می خوئه  نباید حلف بزنه باید بعدش حف بزنه

من:ابله


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: سروش


تاريخ : ۱۳٩٢/۱/۱۸ | ٦:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : من | نظرات ()
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

امکانات وب