سروش مامان
متولد آبان ۱۳۸۸ 
پيوندهای روزانه

صبح روز شنبه با پیشنهاد سروش دیگه با ماشین نرفتیم مهد و قرار شد با سامانه شهری تشریف ببریم و خوب توی سامانه حسابی لِه شدیم.سروش که بغل من بود و همه اش بهم دلداری می داد که مامان الان می رسیم،تموم میشه.مامان ممنونم منو بغل کردی و ازین حرفاماچبغل

تا رسیدیم مهد. من سروش رو گذاشتم و راه افتادم برم یه کمی خرید کنم. پیاده رفتم و وقتی خریدم  تموم شد ساعت رو نگاه کردم دیدم ۱۲ شده .دوباره راه افتادم طرف مهد و خلاصه ساعت ۱ و نیم خسته و کوفته برگشتیم خونه

هر چند از مهدش زیاد تعریف نمی کنه اما یه وقتایی یه چیزایی یهویی یادش میاد از قول خانوم موبَبی(خانوم مربی) تعریف می کنه

اون روز می گفت من میگم خانوم موببی.یه بچهه میگه نه اسمش مهناز جوونه!مامان مگه خانوم موببی نیس؟-گفتم هر دوتا یه نفرن!مثلاً من مامان سروشم اسمم مریمه!

یا اینکه توی ماشین نشسته بودیم که من پیچیدم سمت راست.یهو دراومد و گفت همه واسش دست بزنین هورا بکشین.همه بگین آفرین.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: سروش , مهد


تاريخ : ۱۳٩۱/۱٢/۱٤ | ٩:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : من | نظرات ()
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

امکانات وب