سروش مامان
متولد آبان ۱۳۸۸ 
پيوندهای روزانه

چهارشنبه تولد باباجون بود.من صبح سروش رو بردم مهد که مامانی زنگ زدن  دایی جون (بابای صدرا)هم داره میاد .خوشحال رفتم دنبال سروش و از اونجا هم یکسره رفتیم خونه مامانی و سروش و صدرا با هم کلی بازی کردن.کادوی تولد باباجون رو هم خریدم و مامانی هم زحمت کادو و ناهار و ...رو کشیدن!بعدش زنگ زدم به باباجون که تشریف بیارین ناهار خونه مامانی.

بابا گفت من عصر قرار دارم  و چون باید پروژه مون رو تحویل بدیم تا شب نمیشه بیام. گفتم عیب نداره!خلاصه تا شب د ایی جون علی هم اومد و کلی بادکنک باد کردیم که باباجون زنگ زد : ما کارمون تا صبح طول میکشهناراحتخلاصه بجای اینکه بابا رو سورپرایز کنیم بابا مارو سورپرایز کرد.خیال باطلبچه ها هم شروع کردن به بادکنک ترکوندن و بازی کردن!!!

دیشب هم ما خونه مامانی موندیم و مسابقات برگزار کردیم و سروش جان تا ساعت ۱۱ و نیم شب بیدار موند که باعث شد صبح خیلی دیر بیدار شه.منم مهد نبردمش


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: سروش


تاريخ : ۱۳٩۱/۱٢/۱٠ | ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : من | نظرات ()
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

امکانات وب