سروش مامان
متولد آبان ۱۳۸۸ 
پيوندهای روزانه

روز سه شنبه صبح واقعاً عالی و آقا با هم رفتیم مهد و اصلاً از گریه خبری نبود.من با خیال راحت از مهد برگشتم.ظهر برنامه استخر داشتم و نیم ساعت زودتر رفتم دنبالش ولی به علت ترافیک زیاد توی مسیر ساعت هر روز رسیدم.سروشی هم کیف می کرد که داره می ره خونه مامانی .

بعد از استخر هم اومدم خونه و چون باباجون  خیلی سرش شلوغ بود خودم تنهایی رفتم دنبالش و با مامانی و جون جون و بی بی جون رفتیم دیدن یکی از اقوام .که البته صدرا اونجا بود و از سروش استقبال گرمی کرد.

وقتی رسیدیم خونه گفت مامان قرار بود به من جایزه بدی!!!

-تازه یادم اومدنگران

منم رفتم سراغ کِشوی کتابهای سروش.همونهایی که داغونشون کرده بود.یه برگه از کتاب اصلس حیوونا (که قبلاً زحمت ورق ورق کردنشو کشیده بود) برداشتم و رفتم سراغ قیچی!!

-سروش هاج و واج داشت منو نگاه میکرد که اینا چه ربطی به جایزه داره؟!ابرو

بعد از توی کاغد عکس نهنگ خاکستری رو قیچی کردم و گفتم بیا اینم جایزه «یه نهنگ خاکستری»!نیشخند

- مامانم !!بغلخیلی دوسِت دالم!

اینقدر کیف کرد و کیف کرد که منم واسه اش چند تا حیوون نایاب دیگه درآوردم،جاگوار و کاپی بارا و ...

شب اونا رو توی بغلش گرفت و خوابید.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: سروش , مهد


تاريخ : ۱۳٩۱/۱٢/٩ | ۸:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : من | نظرات ()
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

امکانات وب