سروش مامان
متولد آبان ۱۳۸۸ 
پيوندهای روزانه

امروز صبح زود بیدارش کردم و راهی مهد شدیم.برخلاف انتظارم که گفتم خیلی علاقه نشون داده اصلاً وارد کلاس نشد .من هم زیاد اصرارش نکردم که کار به گریه و دلزدگی بکشه.کلاً یک ساعت و نیم مهد بودیم و بعدشم به اصرار خودش اومدیم خونه.

 

 

شنیدی هر چی از یه چیزی فرار می کنی میاد دنبالت؟!

همین ولنتاین!امروز از در مهد که اومدیم بیرون یه مغازه بزرگ آبنبات فروشی بود که دم در انواع و اقسام آبنبات های ولنتاینی رو چیده بود.سروش هم اینقدر از دیدنش ذوق زده شده بود که شروع کرد به برداشتن آبنبات ها.اما با هزار چونه فقط قبول کردم یکی رو برداره اونهم بخاطر اینکه آبنباته به دلش نمونه که خداییش واسه بچه ۳ ساله هوس برانگیز بود.

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: سروش , مهد


تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٢۸ | ٩:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : من | نظرات ()
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

امکانات وب