سروش مامان
متولد آبان ۱۳۸۸ 
پيوندهای روزانه

این اولین فرصتیه که واسه آپ گیرم اومد. هر چند باز هم زیاد وقت ندارم اما تصمیم گرفتم به این کار هم برسم. بهار قشنگی از راه رسیده. تعطیلات خوب بود. انگار همین چند ساعت پیش بود داشتم لحظه شماری می کردم واسه رسیدن خواهر و برادرها. اما دیروز همه‌شون رفتن سراغ کار! و امروز هم ما! 

با شروع سال جدید ما هم برگشتیم خونه. دستی به سر و روی خونه کشیدیم  اما نه آنچنان عمیق که باید و شاید. تمام زحمت‌ها هم با بابایی بود و من تقریباً نظاره گر بودم.

عید دیدنی جای زیادی نرفتیم. بیشتر اقوام و دوستانی رو که اومدن دیدن مامانی، دیدیم. مادرجون و پدرجون سروش هم طبق هر سال مسافرت بودن. و روزهای آخر تعطیلات برگشتند.

با اومدن محمدصدرای نازنین در روز پنجم سال سروش هم خونهٔ مامانی می‌موند و شبها همونجا دوتایی کنار مامانی می‌خوابیدن. این سری اونقدر روابطشون دوستانه و عالی بود که همه لذت بردیم و حیفمون می‌اومد جداشون کنیم. شب دهم هم مامانی دوتایی‌شون رو سرزمین عجایب بردن و بعدشم شام پیتزا مهمون ما!

بچه ها اونشب بهشون خیلی خوش گذشت  ولی حسابی هم خسته شده بودن. دیگه واسه خواب هر کدوم رفتند خونه خودشون و تا ظهر روز بعد خوابیدند. البته ما دیگه محمدصدرا رو ندیدیم. چون همون روز یعنی دهم با خانوم دایی راهی شدند. ما هم رفتیم دیدن مادرجون که از مسافرت برگشته بودند. 

روز یازدهم تمام روز رو دنبال دکتر گشتیم واسه من. روز دوازدهم و سیزدهم هم باباجون دندون درد امانش رو برید. روز سیزدهم هم برخلاف پیش بینی هواشناسی هوای آفتابی و عالی ای داشتیم که سه ساعتی با هم رفتیم بیرون و برگشتیم. روز پانزدهم هم دایی ها و خاله جون راهی شدند و دل ما حسابی حسابی گرفت.

و اما چند تا یادگاری:

 

 

 

 

 

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: سروش , ایام مناسبت , عید


تاريخ : ۱۳٩۳/۱/۱٦ | ٩:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : من | نظرات ()
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

امکانات وب