سروش مامان
متولد آبان ۱۳۸۸ 
پيوندهای روزانه

خدا رو شکر که سروش مامان از روزی که پست قبل رو نوشتم روبراه و روپا شد. اما این خود من بودم که دچار آنفولانزای سخت شدم. آنفولانزایی که تا حالا اینجوریش رو ندیده بودم. خداروشکر که گذشت.

توی این هفته اتفاقات زیادی افتاد. دایی جون علی اومد و واسه سروش یه سوغاتی بزرگ آورد (یه ماشین حمل زباله بزرگ که از واقعیش یه چیزی کوچیکترهچشمک) و تنها سه روز اینجا موند که من توی این سه روز اصلاً ندیدمش چون حالم خوب نبود اما سروش حسابی با داییش گشت و سرش بند بود.

توی مدت بیماری من سروش 6 شب کنار مامانی خوابید و پیش مامان نیومد. بعد از این همه وابستگی سروش این اتفاق هم تقریباً عجیب بود.متفکرابرو

اتفاق بعدی این بود که دیروز اتفاقی متوجه نوشته های سروش شدم. حروف انگلیسی رو بدون اینکه بهش آموزش داده باشیم  می نویسه. اونهم از روی یه بازی پازل که روی گوشی منه. گوشی رو گذاشته بود جلوش و با زدن کلیدهای بازی حروف و اعداد انگلیسی رو رونویسی می کرد. البته دستخطش واقعاً عالی بود و من لذت بردم. جالب تر اینکه اسم بعضی هاشون رو هم می دونه.بغل


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: سروش , اولین‌ها


تاريخ : ۱۳٩٢/۱٢/۸ | ٢:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : من | نظرات ()
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

امکانات وب