سروش مامان
متولد آبان ۱۳۸۸ 
پيوندهای روزانه

روز یکشنبه تمام روز پیش مامانم بود و یادی از من نکرد. حتی وقتی موقع ناهار دیدمش و گفتم به من سر نمی‌زنی ... جوابی نداد و تنها بشقابش رو برداشت و دور زد و اومد کنار من نشست. بعدازظهر وقت دکتر داشتم. وقتی بهش گفتیم بیا بریم گفت من نمیام. من پیش مامانی می‌مونم. خلاصه ما رفتیم و فسقل خان خونه  پیش مامانم موند.

صبح دوشنبه با اصرار زیاد اومد کنارم نشست تا توی کارهام به من کمک کنه. من می‌خوندم  و عسلکم یادداشت می‌کرد. نوشته‌هاش یک سری خطوط درهمه اما قسمت جالبش اینه که بعضی‌ها رو شبیه حروف فارسی می‌نویسه و برای بعضی حروفش دندونه و نقطه میذاره. 

خلاصه که خیلی کمکم کرد و کارهام خیلی پیش رفتدروغگونیشخند.

برنامه‌های کلاسی سروش این روزها فعلاً تعطیله تا اوضاع کاری من یا بابا کمی سبکتر بشه و بالاخره یک کدوممون بتونیم برنامه بردن به کلاس و آوردنش رو بعهده بگیریم. احتمالاً برنامه‌هاش رو برای بعد از عید تنظیم کنم که هم هوا بهتره و هم شرایط کاری شاید سبکتر بشه و هم تکلیف خیلی از موضوعات کاری دیگه تا اون موقع مشخص میشه.

دیشب که داشتیم صحبت میکردیم یکی از دوستان گفت این روزها مثل برق و باد میگذرن و نکته جالبش هم اینجاست که هیچکس ناراحت از زود گذشتنش نیست و شکایتی نمیکنه. گویا کسی بدش نمیاد این روزها زود بگذرند. وقتی نگاه کردم دیدم بیراه هم نیست و یه جورایی توی این شرایط دل ما هم خواهان گذر زودتر این روزهاست. 


 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: سروش


تاريخ : ۱۳٩٢/۱۱/٢۸ | ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : من | نظرات ()
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

امکانات وب