سروش مامان
متولد آبان ۱۳۸۸ 
پيوندهای روزانه

سه‌شنبه شب عموجون زنگ زدن که بریم  بستنی بخوریم؟ ما هم پایه و قبول کردیم. اومدن دنبالمون و رفتیم تا منطقه گردشگری و سروش هم دور همی کلی خوش گذروند و یه فالوده یه بستنی قیفی و یه ذرت مکزیکی رو باهم نوش جان فرمود. 

بعدش هم سراغ اسباب بازی فروشی ها رفت. وارد یه مغازه

آخری که شدیم از فروشنده پرسید خانوم شما گرون نمیدین؟

بنده خدا گفت چی عزیزم؟ 

سروش: میگم گرون نمیدین؟

خانومه: چشم

سروش هم اسباب بازی رو انتخاب کرد و خریدیم .

سروش رو به خانوم فروشنده: ممنونم. مواظبش هستم خرابش نکنم.

خانومه: خواهش می‌کنم.خنثی

بعدشم کلی ذوق کرد تا خونه رسیدیم. 

در کل شب خیلی خوبی بود و به ما که خیلی خیلی خوش گذشت. 

-----

امروز هم با مامانی مشغول هرس گلهای توی باغچه شدند و آخرش هم بوی دود آتیش بود که بلند شد و سروش هم کلی عاشق این آتیش بازی‌هاست.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: سروش , گردش


تاريخ : ۱۳٩٢/۱۱/٢۳ | ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ | نویسنده : من | نظرات ()
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

امکانات وب