سروش مامان
متولد آبان ۱۳۸۸ 
پيوندهای روزانه

این روزها خونه مامان هستیم و روزگار می‌گذرونیم و به قول باباجون چتر انداختیم و جنس چترمون هم همچین خوبه که سوراخ نمیشه!

هیچی نمی‌تونم بگم جز این که مامان و بابای خوبم خداقوتتون بدهنیشخندخجالت.

سروش از شب تاسوعا دچار بیماری شد که واقعاً در طی سه روز خیلی خیلی لاغرش کرد. بعدش هم این ویروس تبدیل به یه عفونت شد که تا یه هفته درگیرش بود. خداروشکر این روزها حالش بهتره ولی دیگه از کلاس خبری نیست. توی این دوران ترجیح دادیم کلاسها رو نره تا هم اوضاع برای خودش بهتر بشه و هم برای همکلاسیهاش!

چند روز تعطیلات رو خاله و داییهای سروش اومدن خونه مامانی و چشممون به جمالشون روشن شد. اما با همه چشم کشیدن‌های سروش برای بازی با محمدصدرای عزیز که یه عالمه از اسباب‌بازی‌هاش رو هم آورده بود اون چند روز در مریضی و رختخواب و تب گذشت. البته هر از چند گاهی که تب امانش می‌داد می‌رفت سراغ اسباب‌بازی‌ها. خوشحالم که صدرای وروجکمون مبتلا نشد چون واقعاً جدا کردنشون کار سختی بود.

 

توضیحات اضافی:

۱. بالاخره سروش خان دست به نقاشی شد و واسه خودش توی تنهاییش یه نقاشی کشیده بود که البته از نقاشیش عکس گرفتم و توی وان نوتش ثبت کردم.

۲. روزهای بعد از تب بازهم ورژن پسرمون آپگرید شد و وارد level بعدی شد. طرز صحبت کردنش خیلی خیلی تغییر کرده.

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: سروش , سروش و صدرا , بیماری


تاريخ : ۱۳٩٢/٩/٤ | ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : من | نظرات ()
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

امکانات وب