سروش مامان
متولد آبان ۱۳۸۸ 
پيوندهای روزانه

این چند روز خونهٔ مامانی هم مثه برق و باد گذشت. روز پنج شنبه که عید غدیر بود مامانی و آقاجون و بابا و سروش همگی اول با هم رفتند مجلس عیداول عموی مرحوم آقاجون. بعدشم باباجون و سروش گفتن ما واسه ناهار میریم خونهٔ مادرجون. من هم خونه‌ٔ مامانی بودم که زن عموم و یکی دیگه از فامیل‌ها با ۴-۵ نفر از دوستاش اومده بودن عید دیدنی حاج بی‌بی.

خلاصه مهمونا رفتن و ما رفتیم بساط ناهار رو بچینیم که بابا زنگ زد داریم با پدرجون و مادر جون میایم اونجا دیدن حاج بی‌بی. سروش خیلی ذوق کرده بود که پدرجونش رو به آقاجونش نشون میده (انگار اونا هم دیگه رو ندیدنخندهتا حالا). خلاصه بعد از رفتن مهمونها دوباره فشارم همچین اومد پایین که دوباره رفتیم سرم تراپی. وقتی برگشتیم خونه سروش خوابش برده بود. یکسره تا ساعت ۸ روز جمعه خوابید. صبح وقتی بیدار شد از دیدن باباجونش که باز هم یه روز دیگه خونه بود کلی ذوق کرد. بعدش روانه طبقه پایین شد و رفت سراغ تک‌تک‌شون تا بیدارشون کنه. ساعت ۹ که رفتم پایین دیدم صبحونه‌ش رو خورده و داره تلویزیون نگاه می‌کنه. 

ساعتهای ۱۲ بود که با آقاجون و مامانی و حاج‌بی‌بی با هم رفتن عید دیدنی و یکساعت بعد برگشتن. توی راه مثه اینکه واسه رانندهٔ آژانس مسیر مشخص می‌کرده. 

روز عید غدیر تولد محمدصدرا برگزار شده بود. البته تا تولد خودش یکماه و نیم مونده اما چون وسط ایام عزاداری میفته زودتر برگزارش کردند. هر چند اینجا رو نمیخونی عزیز دلم اما تولدت رو تبریک می‌گم و امیدوارم عزیزک باهوش من پله‌های موفقیت رو در نهایت سلامتی طی کنی  و همیشه لبت خندون و شاد باشه.

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: سروش , ایام مناسبت


تاريخ : ۱۳٩٢/۸/٤ | ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ | نویسنده : من | نظرات ()
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

امکانات وب