سروش مامان
متولد آبان ۱۳۸۸ 
پيوندهای روزانه

دیروز وقتی باباجون از سر کار برگشت به سروش که حسابیِ حسابی حوصله‌اش سر رفته بود یه عیدی داد. این عیدی هر چند کوچک بود اما به ‌ذائقه پسرک گلمون خوش افتاد. عیدی یه ماهی «نمو» بود.

سروش چندین و چند بار بابت هدیه از بابا تشکر کرد و هر از چند گاهی می‌گفت باباجون خیلی کیف کردم. خیلی قشنگه. خیلی ممنونم.

از دیشب بارون میاد و بدون قطعی میباره. سروش امروز کلاس داره و باید توی این هوای بارونی کلاس بره. البته خودش هم بدش نمیاد خیس بشه. از صبح چندباری یواشکی توی حیاط رفته و زیر بارون ایستاده تا خیس شهابله.

امشب بعد از کلاس احتمالاً دوباره بریم خونه‌ٔ مامانی و باز چند روزی رو اونجا باشیم. هفته پیش خونهٔ مامانی بودیم که خالهٔ من  واسه عید قربان اومدند خونه‌شون و سروش با صالح حسابی بازی کرد. علی کوچولوی خاله هم تازه دوماهش شده. 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: سروش


تاريخ : ۱۳٩٢/٧/۳٠ | ٢:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : من | نظرات ()
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

امکانات وب