سروش مامان
متولد آبان ۱۳۸۸ 
پيوندهای روزانه

دیروز اولین جلسه ژیمناستیک رو خونوادگی با هم رفتیم. یعنی من و بابا در قسمت لژنشینان و سروش میانهٔ میدان. از یکساعت و نیم کل کلاس نیمهٔ اول رو به بپر بپر روی انواع وسایل مشغول بود و هربار کمک مربی‌شون می‌اومد و می‌پرسید نمیای تو با بچه‌ها تمرین کنی؟

می‌گفت:نه من همینجام. و اون بندهٔ خدا در نهایت صبر و حوصله باهاش برخورد می‌کرد. 

سروش هم از همون وسط داد می‌زد مامان مربیش خیلی خوبه. مهربونه!

تا اینکه نیمه‌ٔ دوم رو بالاخره دیدم باید خودم هم اقدام کنم. رفتم جلو و گفتم مامان اگه شما بری وسط و بازی کنی بالاخره ستاره می‌گیری و همونجا هم چون ستاره‌هاش به ۵ تا می‌رسید قول دریافت جایزه رو گرفت. سریع رفت پیش بچه‌ها و خداروشکر تمرینات رو زود یاد گرفت. اینقدر اونجا بالا و پایین پریده بود که رسیدیم خونه (کلید رو تو ماشین جا گذاشتیم و بابا هم رفته بود و ما مزاحم خونواده عموجون شدیم) توی خونهٔ عمو جون غرق خواب شد. اونقدر که یکساعت بعد عمو هر کاری کردن نتونستن سروش رو به هوای بستنی بیدار کنن.

خداروشکر هر دو تا کمک مربی‌ خیلی باحوصله و مهربان هستند.

سیستم پرشین بلاگ مشکل داره و چند وقتیه می‌خوام عکس آپلود کنم که نمیشه. حالا یا سرعت من ایراد داره یا سیستم اونا!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: سروش , آموزشی


تاريخ : ۱۳٩٢/٧/۳ | ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : من | نظرات ()
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

امکانات وب