سروش مامان
متولد آبان ۱۳۸۸ 
پيوندهای روزانه

دیشب افطار خونه مامانی بودیم و بعد از افطار رفتیم خونه مادر جون. عمو جون و عمه فاطمه هم اومده بودن. سروش کلی با عمو قصه گفتن و حرف زدن و شنیدن. بهش خیلی خوش گذشت. عموی من عجیب حوصله بچه ها رو دارن. یه چیزی میگم یه چیزی میشنوین.

ساعت ۱۲ برگشتیم خونه و شام و سحری رو با هم خوردیم.

امروز من تابلویی رو که دو روز پیش شروع کردم رو تموم کردم. هر چند بوم و رنگ خریده بودم که به یاد ایام قدیم جهت آرامش اعصاب نقاشی بکشم ولی بطرز عجیبی هوس کردم نقاشی کودکانه واسه دیوار اتاق سروش بکشم. این تابلو بنا به دلیل اینکه من پس فردا ۳۰ نفر مهمون دارم و هیچ کاری هم تا حالا انجام ندادم بصورت سرعتی اجرا شد و اون چیزی که فکر می کردم در نیومد. اما سروش به همین هم راضیه. قربونش برم من.ماچبغل

اینم اثر نقاشی مامان:

البته سروش بیش از ده بار قید کرده که زرافه چرا شاخک نداره.حتماً اضافه می کنمنیشخند


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: سروش


تاريخ : ۱۳٩٢/٤/۳۱ | ٤:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : من | نظرات ()
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

امکانات وب